باز چشم ها در هم جرقه می زنند.در چشم او من تصویر خود را که بر روی پرده اشک می لرزد  می بینم  و قلب اورا که همچون ماهی قرمز وکوچکی در عمق چشمه ی آبی زلالی در تب و تاب است  از عمق بی انتهای چشم های او به چشم می بینم.
دل دریاست و چه چشمی می تواند دید نسیمی که از بن کاکل صبحی ناگاه برخاسته و خودرابر سروروی دریا زده است  قلب دریا را چه سان بی قرار کرده است؟
دریغ است که نگاهی را جز برای دیدارهای پرشکوه و ارجمند نساخته اند بیهوده به هدر داد.
گفت و گوهای تنهایی
دکتر علی شریعتی


سلام
مخصوصا به بی صوادها!!! امیدوارم همه خوب باشین و تعطیلات عید به همتون خوش گذشته باشه.بابا بی معرفتااااااااااااااااا کجایین؟

دلو واسه همه چی تنگیده!!!!!!!!
ما رو هم یاد کنید
و به خاطر بی معرفتیا ببخشید.
...
وعاقبت
این موج سبز به ساحل می رسد...

 

یا حی