پدر عاشقی بسوزه
من سرم توی کار خودم بود

بعد یه روز یه نفر رو دیدم

اون این شکلی بود
![]()
ما روزهای خوبی با هم داشتیم
من یه کادو مثل این بهش دادم

وقتی کادومو قبول کرد اینجوری شدم

ما هرشب با هم حرف میزدیم

وقتی همکارام من و اون رو تو اداره دیدن اینجوری نگاه میکرد

و منم اینجوری جوابشونو دادم

اما روز ولنتاین اون یه گل مثل این داد به یه نفر دیگه

و من اینجوری بودم

بعدش اینجوری شدم

و هر روز بدتر از روز پیش شدم

احساس من اینجوری بود

بعد از اون شکست اینجوری شدم

بله.....آخرش به این روز افتادم

هیییییییییی....پدر عاشقی بسوزه!
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۹ ساعت 11:1 توسط فائزه
|
عاخر بی سواتی هستیم.